قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3424
تاريخ الفي ( فارسى )
سپاه اسلام افتادهاند و ايشان به كشتن رضا نمىشوند ، و مىگويند كه مبلغى زر از ما فوت مىشود . صلاح الدّين فرمود كه به عرض هريكى از آنها پنجاه دينار مصرى به آن سپاهى دهند و آنها را به قتل رسانند . و به نايب دمشق نوشت كه « هركه از اين دو طايفه به دمشق درآيد بايد كه او را در ساعت به قتل رسانى ؛ چرا كه ، از اين دو طايفه به مسلمانان بسيار ايذاء و اهانت مىرسد . » القصّه ، بقيّهء آن روز و شب يكشنبه صلاح الدّين در همانجا توقّف داشت و على الصباح روز ديگر صلاح الدّين از آنجا كوچ كرده روى به طبريه نهاد . و چون به شهر درآمد ، زن قمص كه در قلعهء طبريه متحصّن شده بود كس پيش صلاح الدّين فرستاده از براى خود و فرزندان و متعلّقان خود امان طلبيد . و تحف و هداياى لايقه جهت صلاح الدّين فرستاد . صلاح الدّين او را با جميع اسباب و اموال و متعلّقان و آنچه توانست برداشت و امان داد كه از قلعه بيرون رود . امّا قمص ، شوهرش ، چون در آن معركه گرفتار نشده بود بلكه با جمعى از ملازمان خود از معركه بيرون رفته به جانب صور رفت و از صور به طرابلس رفته بود ، بعد از چند روز از غصّه بمرد . و صلاح الدّين دو روز در طبريه بود و روز سيم كوچ كرده عنان عزيمت به صوب مدينهء عكّا منعطف داشت ، و روز چهارشنبه در ظاهر آن بلده فرود آمد . و چون اهالى فرنگان عكّا ديدند كه ملك فرنگ و ساير اعيان و امراى ايشان را اسير و دستگير نموده به دمشق بردند ، روز پنجشنبه همه از روى تضرّع و زارى پيشكشهاى لايق برداشته به خدمت صلاح الدّين آمده از براى خود امان خواستند . صلاح الدّين التماس ايشان را مبذول داشته حكم فرمود كه « هركه از نصارا ميل بودن عكّا دارد بايد كه به نوعى كه در شهر ما مقرّر است جزيه مىداده باشد و به حال خود بوده باشد . و هركه ميل بودن آنجا ندارد در امان من است . اسباب و اموال با فرزندان خود برداشته هرجا كه خاطرش خواهد برود كه هيچكس را ياراى آن نيست كه متعرّض كسى شود . » پس جميع فرنگان و نصارا روى به بلاد فرنگ نهاده آنچه از اموال و اسباب خود توانستند برداشته ، بار كرده ، بيرون رفتند . و روز جمعه صلاح الدّين به شهر عكّا درآمده به مسجد جامع - كه از تاريخ چهارصد و نود و يك هجرى ، كه فرنگان بر ساحل شام استيلا يافته بودند [ و تا ] امسال آن مسجد مانند ساير بتخانههاى فرنگ بود - رفته ، به اداى مراسم نماز جمعه قيام نمود . و در جميع بلاد اسلام از اين جهت بشارتها زدند خوشحالىها كردند . و صلاح الدّين مدينهء عكّا را به پسر خود ، ملك افضل ، داد و جميع اقطاعات طايفهء داويه و ضياع ايشان را به فقيه عيسى عنايت كرده او را نزد ملك افضل گذاشت . و سپاه اسلام را چندان غنايم از آن شهر به دست افتاد كه از حدّ احصا و شماره بيرون بود ؛ چه ، فرنگانى كه از شهر بيرون مىرفتند از هزار حصّه اموال ، يك حصّه نتوانستند برداشت ، باقى را تمام سپاه اسلام